عاطفه خانوم خانه جدیدیش را توی بلاگر بنا کرده است. می خواهد توی بلاگر بنویسد از این پس. فقط یک خواهش دارد از دوست ها و رفیق های مجازی و راست راستکی اش، این عاطفه خانوم ، فقط عاطفه خانوم باشد لطفا. فامیلی عاطفه خانوم را ننویسد اگر احیانا دلتان خواست لینکش کنید یا از این حرف ها.
از این به بعد توی بلاگر بخوانیدم atefekhanom.blogspot را.
حجم وسایلی که با خودم آورده ام خانه پدری، آنقدر زیاد است که مجبور شدم یک سری هاش را همانطور بسته بندی شده، روی هم بگذارم گوشه اتاقم. بعد اینطوریست که یک سری از دیوارنوشته هایم رفته اند پشت این کارتون ها، هم دیوار نوشته ها خاطره مندند-!- و هم کارتون ها و این دو چمدان پرند از خاطره؛ گوشه خالی دیگری هم نیست توی اتاقم. یا باید دیوار نوشته ها را کپی پیست کنم یک جای دیگر، یا فکری برای این کارتون ها کنم.
*یک جمله کلیشه ای مسخره هست، که این روزها هی به خودم می گویمش و هی پوستم را کلفت تر می کنم باش. اینکه من اولی نبوده ام و آخری هم نیستم.
یک پست اختصاصی برای شاپرک شرقی اسبق و همسر محترمشان شازده شرقی
پارسال دوست، امسال . . . ؟
۱) زرشک
۲) پیرزن کهنه
۳) لوبیای سحرآمیز
۴) بیییییییییب (ترجیحا در اینجا یک آهنگ پخش می شود)
*کامنت گذاشتن برای این پست مختص شاپرک و شازده است*
آآآخ که بودنت را عشق است... عمیقا.
لطفا نباشد جناب خدا.